دلتنگ چشمانت..
هنوزم چشاش همونجوريه شايد اندوه نگاهش يه خورده كمتر شده باشه ولی هنوز هست...
نميدونم. نميدونم. واقعا نميدونم بايد چيكار كنم.
دو هفته بيشتر وقت نداشتم كه يه هفتش تموم شد. نميدونم بايد چيكار كنم كه چشاش دوباره مثل سابق بخنده.
عزيزم عزيز نازم فدای چشای خوشكلت بشم آخه چيكار كنم كه چشات دوباره بخنده؟
در تمام لحظات با هم بودن آنزمان كه نگاهم در نگاهت گره ميخورد هر زمان كه به تو چشم ميدوختم اندوه نگاهت در تمام وجودم رخنه ميكرد كاش ميتوانستم اندوه را از نگاهت بزدايم.
آخه من يه دنيا كه بيشتر ندارم كه.
گفتم نميتونی منو گول بزنی چشات به من دروغ نميگن.
اونوقت چشاتو بستی لبات ميخنديد ولی چشمات كه بسته بود!!
آخه من دلم ميخواد چشات بخنده مثل اونوقتا يادته ؟
كی مثل اونوقتا ميشی عزيزم ؟
دلم چشای خندونتو ميخواد خوب كاش همش دست من بود اونوقت ميتونستم دوباره نگاهتو بخندونم.
گفتم اگه دنيا رو بهم بدی ديگه هيچی نميخوام.
گفت مينويسم امضا ميكنم دنيا مال تو ! ولی من كه ميدونستم دنيا رو به من نميده.
تازه آرمانم فهميد.
پرسيدم دنيامو ديدی؟
گفت آره ديدمش ولی انگار تو دلش يه دنيا غم بود.
چيزی نگفتم ولی خوب من كه ميدونستم.
عزيزم كاش غم نگاهت دود ميشد و هوا ميرفت..
چقدر دلتنگ نگاه درخشانت هستم و چقدر نگران.. آخه كی چشات مثل قبلنا ميشه عزيزم؟
