سایه های ترس
در فراسوی نا خود اگاه وجودم هنوز هم ترسی فرو خفته جریان دارد.
نمیدانم نمیدانم نمیدانم نمیدانم که با ان چه کنم.
هنوز هم گهگاه قلبم را میفشارد و سایه های شک و تردید بر وجودم سایه می افکند.
و من...
و من همچنان با خود میجنگم.
با او میجنگم.
نمیدانم نمیدانم ولی سایه های ترس تمام وجودم را در خود گرفته است.
+ نوشته شده در یکشنبه 9 اسفند1383ساعت 10:28  توسط شازده کوچولو
|
