نمیدانم...
در خلسه ای بی پایان.
در هجوم لحظه هایی ناب که گویی شاید پایانی ندارد.
به خود میاندیشم به خود به او به این لحظه به این مکان.
نمیدانم نمیدانم.
در خود گم گشته ام و وجود بیالایشم در خود فرو رفته.
هرگز اینگونه نبودم هرگز
نمیدانم نمیدانم که چه پیش خواهد امد.
نمیدانم...
از خودم بگذریم.
امروز یه مطلب تو روزنامه خوندم که اعصابمو حسابی ریخت به هم البته روزنامه مال دیروز بود.
اخه ما از نظر اطلاع رسانی در مکان بالایی قرار داریم.
تلویزیون که نداریم .
رادیو تعطیله و روزنامه ها هم که یه روز بعد میرسه.خوشبه حال ما مگه نه؟
حالا بریم سر متن روزنامه .
نوشته بود مجلس لایحه دو فوریتی در خواست اضطراری دولت رو برای جبران خسارات ناشی از برف گیلان و زلزله زرند کرمان رو رد کرد
البته تقاضای دو فوریتی اون تصویب شد ولی...
نمیدونم.نمیگم که من گیلانیم .من اینو میگم که من اونجا بودم وبه چشم دیدم.
نمیخوام وارد سیاست بشم ولی..
گاهی ادم خودش میمونه.
