من_جمعه_سمنان_ماشین!
روز جمعه اونم تو سمنان!
خدا نسیب نکنه هیچکس حتی حاظر نیست از خونش بیرون بیاد.
حوصله هر دوتامون سر رفته بود.
گفتم مینا من میخوام برم نگاتیوامو چاپ کنم پایه ای بریم بیرون یه خورده هم خرید میکنیم.
مینا هم از خدا خواسته!
دوتایی لباس پوشیدیم.عکاسی که بسته بود روز جمه اونم تو سمنان!
رفتیم خرید داشتیم از خیابون رد میشدیم که یدفعه!
نمیدونم اصلا چی شد اول نور چراغای یه ماشین که باسرعت به سمتم میومد و...
یه دفعه رفتم هوا خوردم زمین .
اولش گیج بودم خواستم بلندشم که پام تیر کشید همه دور وبرم جمع شده بودن.
مینا هم ترسیده بود مرتب میگفت چیزیت که نشده؟
منم یه دفعه فردین بازیم گل کرد خواستم مینا ناراحت نباشه. وسایلارو جمع کردم گفتم مینا بریم خونه!
هرچی هم که اسرار کرد بریم بیمارستان من قبول نکردم.
نمیدونم بابا ولش کن .و الان برام چیزی نمونده جز یک پادرد بد.
البته امروز یه دفعه دردش زیاد شد شاید عصر برم درمانگاه.
نمیدونم ولی فقط تو کف کار ماشینی موندم که با سرعت از عمد به من کوبید
و حتی حاظر نشد از سرعتش کم کنه چه برسه که وایسته!
نمیدونم ولی اگه خودمو کنار نکشیده بودم الان دیگه هیچ شازده کوچولوی عاشقی نبود که این چیزا
رو تایپ کنه...
